
تو بهانه بهاری!
و سالی دیگه از صدقه سری تقویم و ما سرخوش از این آغازها که دیدیم و هزاران سل نوری
که تا هوافضا راه مونده! و یه دنیا که حرف هامو خونده و شاید نخونده سوزونده تمومشو تا
همه برسن به گرمی احساس من و وقتی از قبشون کلک خوردن به همه بگن زدن!
و اینم یه راهه برای نو شدن ولی حواست باشه به سرعت های قدغن تو اتوبانی که یه سرش
منم و یه سرش تو وسط جنگ بین تفکرات کلاسیک و پست مدرن یا همون خیلی نو که باید
یکیشو انتخاب کنی تو بهانه بهاری منی واسه خوردن بستنی بتنی!!!
و این کلیشه هاست که دارم از دستشون درمیرم! وگاهی از حوصله خودمم سر میرم تا تو از
درخت گیلاس آبی تابی آویزون کنی و خوابی ببینی واسه بهاری که دار می یاد و آخ که دلم
یه وقتایی آرامش ترافیک تهرون رو می خواد و ستاد نوروزی هم در تلاشه که از حجم این
آرامش کم نشه و تو می دونی که عوض شدن فصل بهونه گرونی چیزای بی ارزشه و ربطی
به من و هیچ کسم نداره و مال حساسیت فصل بهاره که چشمام گاهی اشکی میشه و می باره
از خاطرات رژیمی تو! که وقتی بهشون فکر می کنم به نظرم شیرین می یاد طعم قهوه اسپرسو
و خسته از نشستنم ((در انتظار گودو)) پاک می کنم قلبمو از گذشته هایی که گذشت...
تا با همه از جام بلندشم به احترام خوبی های سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت.


